معنی فنیق
3 بازدید
[ فَ ] (ع ص) گشن نیکو و نجیب که بجهت نجابت و کرامت نرنجانند آن را و سوار نشوند بر آن. ج، فنق. جج، افناق. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ فَ ] (اِخ) قریهٔ بزرگی است از قرای مرو. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «فنیق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یق» برای سرودن شعر