معنی فنون

معنی فنون

15 بازدید
[ فُ ] (ع اِ) جِ فن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). شیوه ها. روش ها. || آداب و اصول : نگار خویش را گفتم نگارا نیم من در فنون عشق جاهل.منوچهری. || انواع. اقسام : ای در اصول فضل مقدم ای در فنون علم مؤدب.مسعودسعد. در فنون علم و ادب متبحر. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). از فنون فضایل حظی وافر داشت. (گلستان). سعدی از این پس نه عاقل است و نه هشیار عشق بچربید بر فنون و فضائل.سعدی. بر او محاسن اخلاق چون رطب پربار در او فنون فضایل چو دانه در رمان.سعدی. - ذوفنون؛ آنکه اقسام علم و دانش و هنر دارد و داند: حلقه های سلسلهٔ تو ذوفنون هر یکی حلقه دهد دیگر جنون.مولوی. || حیله ها و مکرها. - پرفنون : بفرمود تا نزد او شد قلون ز ترکان دلیری گوی پرفنون.فردوسی. ای گنبد زنگارگون، ای پرجنون ای پرفنون. ناصرخسرو.

کلمات هم‌قافیه با «فنون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید