معنی فنجا
8 بازدید
[ فِ ] (اِ) حالتی است که آدمی را در وقت درآمدن تب واقع شود، و آن خمیازه، کش واکش و کمانکش بدن باشد، و به عربی قشعریرة و تمطی خوانند. (برهان). بیاستو. آسا. دهن دره. خمیازه. ثوباء. دهان دره. فاژیدن. (یادداشت مؤلف). || برف را نیز گویند. (برهان).
کلمات همقافیه با «فنجا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جا» برای سرودن شعر