معنی فلیک
13 بازدید
[ فَ ] (اِ) تیر دوشاخ بود. (یادداشت مؤلف): فلنگ. بیلک : فلیکش بیشه بر شیران قفس کرد کمندش دشت بر گوران خباگاه.دقیقی. به کوه برشد و اندر نهاله گه بنشست فلیک پیش و به زه کرده نیم چرخ نهنگ. فرخی.
کلمات همقافیه با «فلیک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یک» برای سرودن شعر