معنی فلی
5 بازدید
[ فَ لْ یْ ] (ع مص) زدن سر کسی را به شمشیر. (منتهی الارب). زدن کسی را به شمشیر. (اقرب الموارد). || جستن شپش را در سر کسی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شپش جستن در لباس کسی. (از اقرب الموارد). || نیکو فکر کردن در شعر و معانی غریب برآوردن. (منتهی الارب). تدبر در شعر و بیرون آوردن معانی و غرایب آن. || تأمل در وجوه کاری و توجه به عاقبت آن. (اقرب الموارد). || تأمل در قومی. || آزمودن کسی را در خرد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بریده و منقطع گردیدن. (منتهی الارب).[ فَ لی ی ] (ص نسبی) منسوب به فله که از قراء خابران میباشد. (سمعانی).[ فِ لی ی / فُ لی ی ] (ع اِ) جِ فلاة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ فُ لْ لی ] (ع اِ) لشکر هزیمت یافته. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر