معنی فلکة

معنی فلکة

5 بازدید
[ فَ کَ ] (ع اِ) پاره ای زمین گرد بلند. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ریگ تودهٔ گرد بلند که در حوالی آن فضا باشد. ج، فلک، فلاک. (منتهی الارب). ج، فلاک. (از اقرب الموارد). || پیوند میان هر دو مهرهٔ پشت شتر. || گوشت پارهٔ برآمده بر سر بیخ زبان. || طرف ملتقای سینه و پشت که گرد است. || پشتهٔ گرد از یک سنگ. پشته ای از سنگ یک پارچهٔ گرد. || دهان بند شتربچه، و آن چیزی است گرد از موی دم اسب که بر دهان شتربچه بندند تا شیر نمکد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || هر چیز گرد از استخوان و جز آن. (منتهی الارب).
[ فَ لَ کَ ] (ع اِ) زانو. || (ص) مرد گردسرین. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «فلکة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید