معنی فلنجیدن
4 بازدید
[ فَ لَ دَ ] (مص) جمع کردن و اندوختن. (برهان). اندوختن. گرد آوردن. (فرهنگ فارسی معین): این ترازو که آنچه برسنجد جز همه سود خویش نَفْلنجد.مختاری.
کلمات همقافیه با «فلنجیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر