معنی فلنجه
6 بازدید
[ فَ لَ جَ / جِ ] (اِ) افلنجه، و آن تخمی باشد مانند خردل لیکن بسیار سرخ است. نیکوترین وی آن بود که چون در دست بمالند بوی سیب کند. و در عطریات به کار برند. (برهان). یکی از گونه های کبابه است که دانه اش سرخ رنگ و معطر میباشد. دانه های آن را به نامهای حب المیسم، حب المنشم، حب المنسم و حب المیشم خوانند. || سرخدار. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «فلنجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر