معنی فلماخن
6 بازدید
[ فَ خَ ] (اِ) فلخمان. فلخمه. فلاخن. فلخم. (فرهنگ فارسی معین). فلاخن. (اسدی). آلتی باشد که از پشم بافند و بدان سنگ اندازند. (برهان). فلماسنگ. فلیاسنگ. (از آنندراج): همچو سنگ است تیرش از سختی دم او همچو دمّ فلماخن.نجیبی فرغانی. رجوع به فلاخان، فلاخن، فلاسنگ، فلیاسنگ، فلخم، فلخمه و فلخمان شود.
کلمات همقافیه با «فلماخن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خن» برای سرودن شعر