معنی فلغند
6 بازدید
[ فُ غُ / فَ غَ ] (اِ) خاربستی که دور دیوار باغ و مزرعه کنند. پرچین. (فرهنگ فارسی معین). پرچین بود که بر سر دیوار کنند. (یادداشت مؤلف). پرچین دیوار باشد. (اسدی): تا نکردی خاک را با آب تر چون نهی فلغند بر دیوار بر؟طیان. سیم به منقار غلبه، صبر نماندم غلبه پرید و نشست [ از ] بر فلغند.ابوالعباس. || جا و محل خطرناکی را هم گفته اند از دریا که کشتی را در آن خطر عظیم است، و آن را به عربی فم الاسد خوانند. (برهان).
کلمات همقافیه با «فلغند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر