معنی فلخمه
6 بازدید
[ فَ لَ مَ / مِ ] (اِ) فلخمان که فلاخن باشد. (برهان). رجوع به فلخم و فلخمان و فلاخن شود.[ فَ خَ مَ / مِ ] (اِ) فلخم. (فرهنگ فارسی معین). مشتهٔ حلاجان. || دخمه و مقبره و گورخانهٔ گبران. (برهان). ظاهراً مصحف دخمه است. (از حاشیهٔ برهان چ معین). || قفل. (برهان). رجوع به فلخم شود.
کلمات همقافیه با «فلخمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر