معنی فلا
7 بازدید
[ ] (اِ) آذربو. (فهرست مخزن الادویه).[ فَ ] (ع حرف ربط مرکب) (از: فاء +لا، حرف نفی) پس نه. وگرنه : ما را تو دست گیر و حوالت مکن به خلق الا الیک حاجت درماندگان فلا.سعدی.[ فَ ] (ع اِ) جِ فلاة. بیابانها. (منتهی الارب): یا رب چه شد این خلق که با آل پیمبر چون کژدم و مارند و چو گرگان فلااند. ناصرخسرو. تا چه دیدی خواب دوش ای بوالعلا که نمی گنجی تو در شهر و فلا.مولوی. یا چو درختم که به امر رسول بیخ کشان آمدم اندر فلا. مولوی (کلیات شمس ج ۱ ص ۱۶۰). رجوع به فلاة شود.
کلمات همقافیه با «فلا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لا» برای سرودن شعر