معنی فقوع
6 بازدید
[ فُ ] (ع مص) سخت زرد شدن. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل) (تاج المصادر بیهقی). زرد گردیدن و زرد بی آمیغ شدن. || فرسودن کسی را سختی های روزگار و شکستن. (منتهی الارب). || بالیدن کودک و جنبیدن. || از گرمی مردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || دزدیدن. (از اقرب الموارد). رجوع به فقع شود.
کلمات همقافیه با «فقوع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وع» برای سرودن شعر