معنی فقعگان
5 بازدید
[ فُ قَ ] (اِ مرکب) تفاخر. فخر و لاف. گزاف و نازش. خودستایی و خودنمایی. (برهان). (از: فقع، مخفف فقاع +گان، پسوند نسبت و اتصاف). (از حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به فقع گشادن شود.
کلمات همقافیه با «فقعگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر