معنی فقرة
8 بازدید
[ فَ / فِ رَ ] (ع اِ) استخوان پشت از مهرهٔ دوش تا بن دنب. ج، فِقَر، فِقْران، فِقِران. (منتهی الارب). فقارة. (اقرب الموارد). رجوع به فقارة شود. || اسم است هر زیوری را که بصورت مهره های پشت سازند. (تعریفات جرجانی) (از اقرب الموارد). || نشان از کوه. || نشان و هدف و مانند آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سه بیت از قصیده را گویند بشباهت با مهرهٔ پشت. (منتهی الارب). بهترین بیت های قصیده. (از اقرب الموارد). || بهترین از زمین کشت. || گیاهی است. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || نکتهٔ کلام. (اقرب الموارد). کلام نیکو. (یادداشت بخط مؤلف).[ فِ رَ ] (ع اِ) از نثر مانند بیت شعر است، مانند عبارات:{/B قُلْ أَعُوذُ بِرَبِ اَلْفَلَقِ ، `مِنْ شَرِّ مََا خَلَقَ .۱-۸۱۱۳:۱-۲/} (از اقرب الموارد). || کلمهٔ آخر هر سجع است که بمنزلهٔ قافیه است در شعر. (یادداشت مؤلف). || فاصلهٔ آیات قرآنی را نیز گویند. (یادداشت مؤلف).[ فُ رَ ] (ع اِ) کنده و کاویده. (منتهی الارب). حفره. (اقرب الموارد). || نزدیک. (منتهی الارب). نزدیکی. (اقرب الموارد). || شکاف گلوی پیراهن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فقرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر