معنی فقاح
6 بازدید
[ فِ ] (ع اِ) جِ فقحة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به فَقحَة شود.[ فُ قْ قا ] (ع اِ) شکوفهٔ اذخر. (منتهی الارب). || شکوفهٔ گیاه هرچه باشد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (ص) زن نیکوروی و خوب صورت. (منتهی الارب). زن نیکوخلقت. (از اقرب الموارد). || (اِ) گیاهی است. (منتهی الارب). || اسم جنس شکوفه هاست. (تحفهٔ حکیم مؤمن). لیث گوید: انواع عطر است. و فقاح الملح شوره را گویند. (ترجمهٔ صیدنه). - فقاح السنبل؛ شکوفه ای بنوع خوشه است که بسریانی نفخیرا برودین و برومی اینکس طوخس... نامند. (تحفهٔ حکیم مؤمن). - فقاح الکرم؛ شکوفهٔ رز. (فهرست مخزن الادویه) (تحفهٔ حکیم مؤمن). - فقاح الملح؛ زهرةالملح. (فهرست مخزن الادویه). شوره. (از ترجمهٔ صیدنه). - فقاح سورنجان؛ اصابع هرمس است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). به فارسی شنبلیله و به عربی اصابع هرمس نامند. (فهرست مخزن الادویه).
کلمات همقافیه با «فقاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر