معنی فغم
5 بازدید
[ فَ ] (ع اِ) آنچه به زبان از شکاف دندان بدرآرند. || (مص) بند کردن بوی خوش سوراخ بینی کسی را. || گشادن بوی خوش سده را. || بوسه دادن زن را. || بوسه دادن کسی را. || شیر خوردن بزغاله. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شکفتن گل. (منتهی الارب). رجوع به فغوم شود.[ فُ / فُ غُ ] (ع اِ) دهان، تمام آن یا زنخ با ریش. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || اخذه بفغمه؛ یعنی در سختی و مشقت انداخت او را. (از منتهی الارب). سخت گرفت بر او. (از اقرب الموارد).[ فَ غَ ] (ع مص) شیفته گردیدن بچیزی و آزمند شدن. || اقامت نمودن در جائی و لازم گرفتن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ فَ غِ ] (ع ص) کلب فغم؛ سگ آزمند و حریص. (منتهی الارب). حریص بر چیزی. یُقال: کلب فغم علی الصید. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فغم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غم» برای سرودن شعر