معنی فغانی
6 بازدید
[ فَ ] (ص نسبی) منسوب به فغان. نالان. آنکه فغان کند و ناله سر دهد.[ فَ ] (اِخ) رجوع به بابافغانی شود.[ فَ ] (اِخ) خویش نزدیک خواجه افضل است و طبع پاکیزه دارد. این مطلع از اوست: هرکه چون صورت چین دیده به روی تو گشاد چشم دیگر ز تماشای تو بر هم ننهاد. معلوم شد که خواجه میر مست که میر در این نسخه به تخلص یاد کرده، فی الواقع ذوفنون عالم است و اشعار خوب دارد و در ماده تاریخ پیدا کردن مثل او کم است. اول فغانی تخلص میکرد. در این اوقات «ضیا» تخلص میکند. این دو بیت در تاریخ فوت میر محمد یوسف از اوست: چون میر محمد شرف آل عبا از دیر فنا شد بسوی دار بقا تاریخ شهادتش رقم کرد قضا واللََّه شهید، هو یحیی الموتی ََ. هنر دیگرش آنکه همه دروغ بد میگویند و او نیک میگوید، قصیدهٔ ردیف «دروغ» گفته، این مطلع آن قصیده است: زهی جمال تو مرآت بی صفای دروغ دلت سیاه چو آیینه از جلای دروغ. این مطلع نیز از اوست: مردم ز هجر و باز مرا چشم تر هنوز یعنی نکرده ام ز تو قطع نظر هنوز. (از مجالس النفایس میر علیشیر نوایی صص ۸۶-۸۷). فغانی از شعرای قرن نهم هجری است.[ فَ ] (اِخ) کابلی. رجوع به فغانی میر سعید شود.[ فَ ] (اِخ) کشمیری. معاصر نصرآبادی بوده و به هند سفری کرده است. (از الذریعه ج ۹ ص ۸۴۰). خوش طبیعت و سخن شناس است، غنی کشمیری تعلیم از او دارد و از کشمیر به هندوستان رفته و شعرش این است: فتاده ایم و تو فارغ ز دستگیر ما ببین جوانی خود، رحم کن به پیری ما. (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۴۴۸).[ فَ ] (اِخ) میرسعید گوید: فغانی تخلص میکند. در مجلدی و نقش بندی باوقوف است. واقعاً هنرمندی بی مثل است، اما خیال خوش طبعی او را پریشان دارد. این مطلع از اوست: دمی وصال تو از عمر جاودان خوشتر بیاد وصل تو خوش بودن این زمان خوشتر. (از مجالس النفائس تألیف میر علیشیر نوایی حکمت ص ۸۰). فغانی از شعرای قرن نهم هجری است.
کلمات همقافیه با «فغانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر