معنی فغ

معنی فغ

9 بازدید
[ فَ ] (اِ) بغ. از سغدی فَغ فُغ به معنی بت است. (از حاشیهٔ برهان چ معین). به لغت فرغانه و ماوراءالنهر به معنی بت باشد که عربان صنم خوانند. || معشوق. یار. دوست. مصاحب. (از برهان). || به کنایت زیبایان را گویند: ز سیمین فغی من چو زرین کناغ ز تابان مهی من چو سوزان چراغ.منجیک. کاخ او پربتان جادوفش باغ او پرفغان کبک خرام.فرخی. گفتم فغان کنم ز تو ای بت هزار بار گفتا که از فغان بود اندر جهان فغان. عنصری. فغ ماهرخ گفت کای ارجمند در این پرنیان از چه ماندی نژند؟اسدی. یکی تخت عاج و یکی تخت چغ یکی جای شاه و یکی جای فغ.اسدی. ترکیب ها: - فغاک. فغستان. فغواره. رجوع به همین مدخل ها در ردیف خود شود. || کسی را که بسیار دوست دارند. || کنایه از جوانان خوب صورت و صاحب حسن هم هست. (از برهان): هرچند که درویش پسر فغ زاید در چشم توانگران همه چغز آید. ابوالفتح بستی.
[ فَ غ غ ] (ع مص) دمیدن بر کسی بوی خوش. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «فغ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فغ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید