معنی فعم
6 بازدید
[ فَ ] (ع مص) پر کردن خنور را. (منتهی الارب). پر کردن. (از اقرب الموارد). || شمیم ناک کردن مشام کسی را. (منتهی الارب). پر بوی کردن بینی را. || به غضب آوردن. (از اقرب الموارد). || پر شدن. (تاج المصادر بیهقی). || (اِ) درخت گل. (فهرست مخزن الادویه). درختی است یا گلی. و گویند گل سرخ است. || (ص) پر و آگنده. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فعم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عم» برای سرودن شعر