معنی فعلة
5 بازدید
[ فَ عَ لَ ] (ع اِ) جِ فاعل. کارگران و بیشتر آن دسته که در کار گل باشند. در تداول فارسی زبانان به معنی مفرد آید. (از یادداشتهای مؤلف). بصورت صفت غالباً بر کارگرانی که در کار گل و حفاری و مانند آن باشند اطلاق شود. (از منتهی الارب). جِ فاعل. (اقرب الموارد).[ فَ عِ لَ ] (ع اِ) خوی و عادت. (منتهی الارب). عادت. (اقرب الموارد). || کردار. (ترجمان علامهٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی).[ فَ لَ ] (ع اِ) یکبار از کاری: کانت منه فعلة حسنة او قبیحة. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فعلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر