معنی فطور
5 بازدید
[ فُ ] (ع مص) برآمدن دندان نیش شتر. (منتهی الارب). || خوردن و آشامیدن روزه دار و گفته اند ابتدا کردن بخوردن و آشامیدن. (از اقرب الموارد). || (اِ) جِ فَطر. (منتهی الارب). رجوع به فَطْر (شکاف) شود.[ فَ ] (ع اِ) آنچه بدان افطار کنند و روزه گشایند. (منتهی الارب). آنچه بدان روزه گشایند از طعام و جز آن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فطور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر