معنی فطسة
9 بازدید
[ فَ سَ ] (ع اِ) یکی از فطس. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). حب الاس. (فهرست مخزن الادویه). رجوع به فطس شود. || پوست جانور مرده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || مهره ای که بدان زنان مردان را بند کنند. (منتهی الارب).[ فَ طَ سَ ] (ع اِمص) پهنایی بینی و بستگی و پراکندگی استخوان آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فطسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر