معنی فطس
15 بازدید
[ فَ ] (ع اِ) دانهٔ آس. || (مص) بر روی کسی کفتن. || پهن کردن آهن را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ فَ طَ ] (ع مص) پهن بینی گردیدن. || پست و منتشراستخوان بینی شدن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و در بیت زیر به سکون ثانی بکار رفته است : رنجها داده ست کآن را چاره نیست آن بمثل گنگی و فطس و عمی است. مولوی.
کلمات همقافیه با «فطس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طس» برای سرودن شعر