معنی فطری
4 بازدید
[ فِ ری ی ] (ع ص نسبی) منسوب به فطرت. اصلی. ذاتی. طبیعی. خلقی. (غیاث). جبلی. گهری. گوهری. طبعی. ذاتی. خلقی. (از یادداشتهای مؤلف). || منسوب به فطر. مربوط به فطر. فطریة. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به فطریة شود.
کلمات همقافیه با «فطری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر