معنی فطرة
5 بازدید
[ فِ رَ ] (ع اِمص) آفرینش. (ترجمان القرآن جرجانی). || (اِ) سرشت که بچه بر آن آفریده در رحم. (منتهی الارب). الجبلة المتهیئه لقبول الدین. (تعریفات). || دین. (منتهی الارب). || صدقهٔ فطر. (ناظم الاطباء). آنچه برای سلامت تن در آغاز ماه شوال پس از روزهٔ رمضان به فقیران دهند. زکات فطر. فطریه : توانگران را وقف است و نذر و مهمانی زکات و فطرة و اعتاق و هدی و قربانی. سعدی. رجوع به فطریة شود.[ فِ رَ تَنْ ] (ع ق) فطرتاً. از روی فطرت و طبیعت. از روی سرشت و خلقت. عادتاً. طبعاً.
کلمات همقافیه با «فطرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر