معنی فطح
5 بازدید
[ فَ ] (ع مص) پهن کردن. (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). || با چوبدستی زدن. (از اقرب الموارد). || انداختن زن بچه را. (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فطح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طح» برای سرودن شعر