معنی فطام
6 بازدید
[ فِ ] (ع مص) جدا کردن طفل از مادر. (از اقرب الموارد). موقوف کردن شیرخوارگی کودک بعد عمر دوسالگی. (غیاث): دایهٔ جود ترا گفتم، کرا خواهی رضیع؟ گفت باری آز را کش نیست امید فطام. کمال الدین اسماعیل. چون فطامش شد بگفتم با پری تا درآموزند نطق و داوری.مولوی. گر ز شیر دیو تن را وابری در فطام او بسی حلوا خوری.مولوی. پس حیات ماست موقوف فطام اندک اندک جمع کن، تم الکلام.مولوی. || شکستگی. || مفارقت از هر چیز. (غیاث). || (اِ) زمان فطام. زمان بازگرفتن کودک از شیر. (فرهنگ فارسی معین) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فطام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر