معنی فضیحت کردن
7 بازدید
[ فَ حَ کَ دَ ] (مص مرکب) رسوا کردن. آبروی کسی را بردن : آدمی را زبان فضیحت کرد. سعدی (گلستان).
کلمات همقافیه با «فضیحت کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر