معنی فضولی کردن
6 بازدید
[ فُ کَ دَ ] (مص مرکب) زیاده از حد خویش گفتن. در تداول عوام، دخالت کوچکی در گفتار یا کردار بزرگترها. (از یادداشتهای مؤلف): چون فضولی کرد و دست و پا نمود در عنا افتاد و در کور و کبود.مولوی. کم فضولی کن تو در حکم قدر درخور آمد شخص خر با گوش خر. مولوی.
کلمات همقافیه با «فضولی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر