معنی فضولگو
5 بازدید
[ فُ ] (نف مرکب) بیهوده گو. فضول. فضول آقا. فضول باشی. رجوع به مدخل ها در ردیف خود شود.
کلمات همقافیه با «فضولگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر