معنی فضلة

معنی فضلة

11 بازدید
[ فُ / فَ لَ ] (ع اِ) بقیه و زائد. ماندهٔ چیزی. (منتهی الارب). بقیهٔ چیزی. (از اقرب الموارد). باقی ماندهٔ چیزی. بقیه. بازمانده. ج، فضلات، فضال. (فرهنگ فارسی معین). زائد: نامردم ار ز جعفر برمک چو یادم آید هر فضله ای از آنها چون جعفری ندارم. خاقانی. چرخ کبود آنچنان ناخن تب بردگان فضلهٔ ناخن شده ماه ز داغ سقم.خاقانی. قومی از فضله های آب دهانش در لب من لعاب دیدستند.خاقانی. گفت تا فضلهٔ صیدش میخورم و از شر دشمنان در پناه صولتش زندگانی میکنم. (گلستان سعدی). زکوة مال بدرکن که فضلهٔ رز را چو باغبان ببرد بیشتر دهد انگور.سعدی. بچنگ آر و با دیگران نوش کن نه بر فضلهٔ دیگران گوش کن.سعدی. || بادروزه که در وقت کار و خواب پوشند. (منتهی الارب). جامه ای که بهنگام خواب بر تن کنند. (از اقرب الموارد). || می. (منتهی الارب). الخمر. ج، فضلات، فضلا. (اقرب الموارد). || (اصطلاح طب) آنچه بعد از غذای بدن، ثفل مأکولات از معده و مثانه و دماغ و غیره خارج شود. (غیاث). سرگین. پلیدی. غایط. (فرهنگ فارسی معین). || (مص) باقی و زائد ماندن. (منتهی الارب).
[ فِ لَ ] (ع اِ) هیئت مفضله. (منتهی الارب). هیئت بادروزه پوشی. || نوع تفضل. (ناظم الاطباء). نوعی از فَضَل. یکبار فضل. (از اقرب الموارد) (فرهنگ فارسی معین).

کلمات هم‌قافیه با «فضلة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید