معنی فضالة
5 بازدید
[ فُ لَ ] (ع اِ) باقی و زائدهٔ از چیزی. (منتهی الارب). ج، فضالات. (اقرب الموارد): من از شراب این سخن مست و فضالهٔ قدح در دست. (گلستان سعدی). - فضاله چین. رجوع به همین مدخل در جای شود.[ فُ لَ ] (اِخ) ابن عبید، متوفی به سال ۵۳ هـ . ق. و مکنی به ابومحمد. از صحابه و از جمله کسانی بود که در جنگ احد و فتح شام و مصر شرکت داشت. سپس در شام سکونت گزید. معاویه او را سمت قضاء دمشق داد و در همانجا درگذشت. از وی پنجاه حدیث درست نقل شده است. (از اعلام زرکلی از الاصابة و تهذیب التهذیب).
کلمات همقافیه با «فضالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر