معنی فضاء
5 بازدید
[ فَ ] (ع اِ) گشادگی و فراخی. (منتهی الارب). الساحة. (اقرب الموارد). || زمین فراخ. (از منتهی الارب). آنچه گشاده بود از زمین. (اقرب الموارد). || (مص) فراخ شدن جای. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || در کیسه کردن درهمها را. (منتهی الارب).[ فِ ] (ع اِ) آب روان بر زمین. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فضاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر