معنی فض
9 بازدید
[ فَ ض ض ] (ع مص) شکستن چیزی چنانکه از هم جدا شود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || شکستن مهر نامه. (منتهی الارب). شکستن مهر نامه و گشودن آن. || پریشان کردن قوم را. || سوراخ کردن مروارید. || ریختن اشک. || تقسیم کردن و پراکندن چیزی را بر قوم. (از اقرب الموارد) || (اِ) گروه متفرق و پریشان. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فض» برای سرودن شعر