معنی فصیل
6 بازدید
[ فَ ] (ع اِ) دیوار کوچک درون حصار یا درون بارهٔ بلد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد): چند فصیل بر مدار آن کشیده و دیوار تا ثریا افراشته. (جهانگشای جوینی). آن روز به تخریب شهر و فصیل مشغول بودند. (جهانگشای جوینی). تا شش روز در فصیل و باره و خندق و منارهٔ آن نظاره میکردند. (جهانگشای جوینی). - فصیل زدن. رجوع به این مدخل شود. - || شتر بچهٔ از مادر جدا شده. ج، فُصلان، فِصلان، فصال. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فصیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر