معنی فصد
6 بازدید
[ فَ ] (ع مص) رگ زدن. (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد): به چاه جاه چه افتی و عمر در نقصان به قصد فصد چه کوشی و ماه در جوزا. خاقانی. || قطع نمودن جهت کسی عطا را و درگذرانیدن و روان کردن. (منتهی الارب). قطع و امضای عطا جهت کسی. || شکافتن رگ بیمار را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فصد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صد» برای سرودن شعر