معنی فص
6 بازدید
[ فَ ص ص / فِ ص ص / فُ ص ص ] (ع اِ) نگینه. (منتهی الارب). آنچه بر انگشتری سوار کنند از معدنیات چون یاقوت و جز آن. (اقرب الموارد). || پیوند استخوان. پیوند هر دو استخوان. مفصل. || پیوند کار. ج، فصوص. (منتهی الارب). || اصل و حقیقت کار. (از اقرب الموارد). || سیاهی چشم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || دانهٔ سیر. (منتهی الارب). ج، اَفُصّ، فِصاص، فُصوص. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فص» برای سرودن شعر