معنی فسکل
10 بازدید
[ فَ کَ / فُ کُ ] (ع ص) اسب که در میدان سپس همهٔ اسبان رهان آید. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اسب که در میدان مسابقه عقب همهٔ اسبان بدود. (فرهنگ فارسی معین). || مرد واپس مانده و پیر. || مرد کمینه. (منتهی الارب). رجل فُسکل؛ مرد رذل. (از اقرب الموارد). || فرومایه. سفله. پست. (از فرهنگ فارسی معین). مرد کاهل و فرومایه. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فسکل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر