معنی فسو
7 بازدید
[ فَ سْ وْ ] (ع مص) تیز دادن بی بانگ و گند کردن. (منتهی الارب). اخراج ریح از مخرج بدون آنکه صوت آن شنیده شود. (اقرب الموارد).[ فَ سُ وو ] (ع ص) بسیار گوز و گند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فسو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سو» برای سرودن شعر