معنی فسق

معنی فسق

7 بازدید
[ فِ ] (ع مص) گذاشتن حکم خدای تعالی. (منتهی الارب). بیرون آمدن از فرمان خدای عز و جل. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر اللغهٔ زوزنی). از فرمان خدای بیرون آمدن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (از اقرب الموارد). || بیرون آمدن از راه راستی. || جور و ستم کردن. || بیرون آمدن رطب از پوست. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || نابود کردن و انفاق کردن مال. (از اقرب الموارد). || (اِمص) نافرمانی. (منتهی الارب): دور از فجور و فسق و بری از ریا و رو شسته رسوم زرق و نبشته دو نیم وی! منوچهری. تا به پیشت یکی دگر فاسق پیش بهتر رَوَدَتْ فسق و فجور. ناصرخسرو. زاهد خود را از ظلمت فسق و فساد... برهانید. (کلیله و دمنه). به می ماند که می فسق است ز اول میانه مستی و آخر خمار است.خاقانی. زهد شما و فسق ما چون همه حکم داور است داورتان خدای بس اینهمه چیست داوری؟ خاقانی. || کار بد. گناه. || زنا. (فرهنگ فارسی معین). زناکاری. (منتهی الارب). - فسق و فجور؛ کار بد. گناه. ناپارسایی. (فرهنگ فارسی معین).
[ فَ سِ ] (ع ص) بیرون آینده از راستی. (منتهی الارب).
[ فُ سَ ] (ع ص) مرد پیوسته تباهکار بی فرمان ناراست کردار. (منتهی الارب). دائم الفسق. (اقرب الموارد). یا فُسَق؛ ای فاسق و این صیغه مانند لُکَع و خُبَث اختصاص به ندا دارد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «فسق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید