معنی فسرده شدن
5 بازدید
[ فُ / فِ سُ دَ / دِ دَ ] (مص مرکب) یخ زدن. منجمد شدن. فسردن : فسرده شد آن آبهای روان که آمد سوی برکهٔ خسروان.نظامی.
کلمات همقافیه با «فسرده شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر