معنی فسردهرحم
5 بازدید
[ فُ / فِ سُ دَ / دِ رَ حِ ] (ص مرکب) نازا. عقیم، نظیر: فسرده پستان : مادر بخت فسرده رحم است خشک دارد سر پستان چه کنم؟خاقانی.
کلمات همقافیه با «فسردهرحم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حم» برای سرودن شعر