معنی فسر
6 بازدید
[ فَ ] (ع مص) جدا کردن. || پیدا و آشکار ساختن پوشیده. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). هویدا کردن. (تاج المصادربیهقی). || بیان کردن معنی سخن را. (منتهی الارب). ایضاح. (از اقرب الموارد). || نگریستن طبیب بول را جهت پی بردن بمرض. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || هویدا شدن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «فسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر