معنی فسحت
5 بازدید
[ فُ حَ ] (ع اِمص) گشادگی و فراخی مکان. (فرهنگ فارسی معین) (از غیاث): عرصهٔ عزیمت فسحتی تمام و اتساعی کامل دارد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). ما را اگر فسحت ولایتی هست، اضعاف آن مؤون سپاه و وجوه اطماع و انواع محافظات در مقابل ایستاده است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). گرمیش را ضجرتی و حالتی زآن تبش دل را گشادی فسحتی.مولوی. فسحت میدان ارادت بیار تا بزند مرد سخن گوی گوی.سعدی. || گنجایش. وسعت. (فرهنگ فارسی معین). || گشادگی خاطر. شادمانی : برای نزهت ناظران و فسحت حاضران کتاب گلستان توانم تصنیف کرد که... (گلستان سعدی).رجوع به فسحة شود.
کلمات همقافیه با «فسحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر