معنی فستق
10 بازدید
[ فُ تُ / تَ ] (معرب، اِ) پسته. (فرهنگ فارسی معین). و درختی است شبیه حبةالخضرا و معرب پستهٔ فارسی است. (از اقرب الموارد): شاه انجم از قبای فستقی همچو فستق ز استخوان آمد برون.خاقانی. که برو کتاب تا مرغت خرم یا مویز و جوز و فستق آورم.مولوی. قشر جوز و فستق و بادام هم مغز چون آکندشان شد پوست کم.مولوی.[ فَ تَ ] (اِخ) دهی است از دهستان رزقچای بخش نوبران شهرستان ساوه، دارای ۷۳۹ تن سکنه است. آب آن از زه آب رودخانهٔ مزدقانچای و محصول عمده اش غله، بادام، انگور، گردو، میوه و بنشن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «فستق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تق» برای سرودن شعر