معنی فسارگسسته
6 بازدید
[ فَ / فِ گُ سَ سْ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) افسارگسسته. افسارسرخود. مهارگسسته. خلیع العذار. سرخود. بی بندوبار. که پای بند هیچ قانون و مقرراتی نباشد. (یادداشت بخط مؤلف). رجوع به افسارگسسته شود.
کلمات همقافیه با «فسارگسسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر