معنی فساد کردن
8 بازدید
[ فَ / فِ کَ دَ ] (مص مرکب) فتنه برپا کردن. یاغی شدن : کاشکی شری و فسادی نکند. (تاریخ بیهقی). بوسهل زوزنی پیش تا از غزنین حرکت کردیم، وی فسادی کرده بود. (تاریخ بیهقی). و کس را زهره نیست که فسادی کند. (فارسنامهٔ ابن بلخی). || لواط کردن : فرشتگان به شهرستان لوط رفتند و آن هفت شهر بود که فساد میکردند. (قصص الانبیاء). با فرزندان ملوک یمن فساد کردی تا پادشاهی را نشایند و این عادت ایشان بود که هرکه با وی کاری زشت کنند پادشاهی را نشاید. (مجمل التواریخ و القصص). || زنا کردن : سقا با یکی فساد کرده است و چون از آن نتیجه ظاهر شده است آن را اسقاط فرموده است. (انیس الطالبین بخاری). || نافرمانی و گناه کردن : گفت: خدایا زمین را همه پریان دارند و فساد می کنند. (قصص الانبیاء).رجوع به فساد، فساد پیوستن و فساد انگیختن شود.
کلمات همقافیه با «فساد کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر