معنی فسا
7 بازدید
[ ] (اِ) به سریانی استخوان ثمر است. (فهرست مخزن الادویه). هستهٔ میوه.[ فَ ] (اِخ) شهری است که مرکز شهرستان فسا و از قدیمترین شهرهای ایران است. بنای آن در زمان ساسانیان نهاده شده و اکنون تمام شهرستان دارای ۱۷۰هزار تن سکنه است. از خرابه های شهر قدیمی فسا تپه ای به نام تل ضحاک در دوهزارگزی شهر کنونی باقی است که متعلق به دورهٔ هخامنشی است. این شهر تا شیراز ۱۶۴هزار گز فاصله دارد. آب مشروب شهر از دو رشته قنات و چاهها تأمین میشود. تعداد سکنهٔ شهرنشین فسا از ۸۳۰۰ تن متجاوز است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷). حد شمالی این شهرستان اصطهبانات و حد شرقی دارابگرد، جنوبی جهرم و غربی خفر است. در ۲۴هزارگزی این شهر در کوهی مجسمه هائی در سنگ تراشیده شده و ستونهایی در اطراف آن قرار دارد که مینماید در این محل یک معبد قدیمی بوده است. (از جغرافیای سیاسی کیهان). کوههای این ناحیه دارای معادن مس و فیروزه است. (از جغرافیای اقتصادی کیهان). آن را پسا نیز گویند و نسبت بدان فسوی است. (یادداشت بخط مؤلف). و نیز نسبت دیگر فسایی است و منسوب بدان بصورت فساسیری و پساسیری هم آمده است.[ فَ ] (اِخ) نام یکی از بخشهای چهارگانهٔ شهرستان فسا که جمعیت این بخش روی هم در حدود پنجاه هزار تن و محصول عمدهٔ آنجا غله، پنبه، حبوبات و در بعضی از قراء خرماست. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «فسا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سا» برای سرودن شعر