معنی فزون گشتن
6 بازدید
[ فُ گَ تَ ] (مص مرکب) فزون آمدن. فزونی یافتن. زیاد شدن. بیشتر شدن : گر آتش است چون که در این خرمن هرگز فزون نگشت و نشد کمتر؟ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «فزون گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر